نمي دونم اسمشو چي بزارم يك حس قويه كه امشب با منه و منو ازار مي ده و هم باهاش خوشم اخه فردا تولدمه !!بچگيام از اينكه تولدم شم ذوق مي كردم اونم كلي !اما حالا سال به سال دريغ از پارسال. انقد غرق شدم كه با اينكه مي دونم فردا تولدمه ولي اونو فراموش كردم
چه زيبا سرود:
خواب روياي فراموشي هاست
خواب را دريابيد كه درآن دوات خاموشي هاست
چه زيبا سرود:
خواب روياي فراموشي هاست
خواب را دريابيد كه درآن دوات خاموشي هاست
فقط غصه است كه از رفتن امتناع مي كند
سعي كردم با ارزو كردن بيرونش كنم
سعي كردم با خنديدن بيرونش كنم
ولي قلبم نتوانست ارامش پيدا كند
آيا اينها اشكند يا خاكستر ؟
نه فقط اتشي هستند كه از چشمهايم رها مي شوند
هيچوقت نگو خداحافظ
شب آمد شب تنهايي من آمد در سياهي غرقم چقدر باشكوه است نشسته ام و به صداي سكوت گوش
مي دهم چه مي گويد! غرق در خاطرات تلخ شبهاي باراني شب هاي نارنجي شبي غرق در سياهي
گوشه اتاق گز كرده ام و خاطرات مثل سربازان مسلح رژه مي روند انگار به دنبال جرم و مجرم مي گردند
اي كاش پاك كني داشتم و روي هر چه خاطره بود مي كشيدم اي كاش اين سكوت و سياهي و شب تا ابديت من جاري بود
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی اساس هستی من زان خراب آبادست
دلا منال زبیداد و جور یار که یار ترا نصیب همین کرد و این از آن دادست
چه بي تو بر فراز كوه باشم
چه در اعماق يك اندوه باشم
چه فرقي مي كند وقتي نباشي
كه تنها،يا كه در انبوه باشم
برقص، گویی هرگز کسی تو را نمی بیند
عاشق شو، گویا هرگز کسی دلت را نشکسته است
و زندگی کن، گویا بهشت اینجاست
"مارک تواین"
سرگردانم تنها با حركتي پاندولي به پيش مي روم عشق را به آساني در اختيار ديگران مي گذارم و سهم من از اين همه دنيا يك بغل خاطره و يك دنيا غصه !!!
زندگی شوق ماندن است یا نیاز رفتن ؟ ذوق عاشق شدن است یا نیاز عشق ؟ شوق دیدار است یا غم تنها ماندن؟ کدام کدام .........
بوسيدن قول ماندن نيست
و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
آه ؛ ای مجنون مهربان ؛ زرتشت !
ای شیدای اعتماد !
تو همیشه همین سان بوده ای . تو همیشه با اعتماد به هر چیز هراسناک نزدیک شده ای .
تو همیشه می خواهی هر غولی را بنوازی. هرم نفسی گرم و کمی موی نرم بر پنجه ؛
همین بس تا تو یکباره آمادهء عاشق شدن و به دام انداختن اش شوی .
عشق خطری است در کمین تنهاترین کس.
عشق به هر چیزی که زنده باشد و بس !
براستی ؛ خنده آور است جنون و فروتنی من در عشق ! " .
فردریش نیچه
بغض تو گلوم گير كرده نه پاي رفتن است نه ناي ماندن
زندگي تكرار مكررات است
من و دريا دو همراز نخفته
همه شب گفت دريا قصه با ماه
دريغا حرف من ، حرف نگفته
تنها
اما شكوهمند ، توانا
دريا
تو نيستي كه ببيني چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است !
تو نيستي كه ببيني چگونه با ديوار به مهرباني يك دوست از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني ، چگونه از ديوار جواب مي شنوم
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو به روي هر چه در اين خانه است
غبار سربي اندوه بال گسترده است
هر وقت داشتي گريه مي كردي اگه كسي آرومت كرد بدون دوستت داره ولي كسي كه با تو گريه كرد بدون عاشقته



